
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، تحولات اخیر در خاورمیانه بار دیگر نشان داده است که معادلات قدرت در این منطقه تنها بر پایه محاسبات کلاسیک نظامی، دیپلماتیک یا اقتصادی شکل نمیگیرد، بلکه عنصر اراده سیاسی، توان بازدارندگی، جنگ روانی و مشروعیت مردمی نیز نقشی تعیینکننده دارد. در این چارچوب، رویارویی میان محور مقاومت از یکسو و اسرائیل و ایالات متحده از سوی دیگر، وارد مرحلهای شده که در آن قدرت میدانی و توان پاسخگویی مستقیم، جایگاه محوری پیدا کرده است.
برآیند تحولات نشان میدهد که اسرائیل دیگر نمیتواند همچون گذشته بر فرض برتری مطلق نظامی و آزادی عمل بدون هزینه تکیه کند. تهدیدهای مکرر، حملات محدود یا گسترده، فشارهای سیاسی و عملیات روانی زمانی اثرگذار خواهند بود که طرف مقابل توان پاسخ مؤثر نداشته باشد. اما زمانی که پاسخ متقابل، دردناک، دقیق و قابل تکرار باشد، منطق صحنه تغییر میکند. در چنین وضعیتی، بازدارندگی نه از طریق بیانیههای دیپلماتیک، بلکه از مسیر قدرت عملیاتی، آمادگی موشکی، توان پهپادی و انسجام سیاسی شکل میگیرد.
ایران در این معادله، جایگاهی فراتر از یک بازیگر منطقهای عادی دارد. نقش ایران در حمایت از مقاومت، ایجاد عمق راهبردی، تغییر محاسبات دشمن و جلوگیری از انزوای جبهههای لبنان و فلسطین، بخشی اساسی از تحولات منطقهای است. حزبالله نیز بهعنوان یکی از مهمترین بازیگران میدانی، نشان داده که نهتنها از میدان خارج نشده، بلکه همچنان قادر است هزینه جنگ را برای اسرائیل افزایش دهد و مانع تثبیت روایت پیروزی اسرائیلی شود.
از سوی دیگر، بحران اخیر ضعف ساختاری دولتهای رسمی عربی، بهویژه در حوزه دفاع از حاکمیت ملی، را آشکارتر کرده است. زمانی که بخشی از خاک یک کشور هدف قرار میگیرد، تفکیک میان مناطق، طوایف یا گروههای سیاسی عملاً به تضعیف مفهوم دولت ملی منجر میشود. دفاع از لبنان، فلسطین یا هر سرزمین عربی و اسلامی، نمیتواند به ملاحظات فرقهای، سیاسی یا دیپلماتیک محدود بماند.
در نهایت، پیام راهبردی این مرحله روشن است: هزینه مقاومت اگرچه قابل انکار نیست، اما هزینه تسلیم در بلندمدت بسیار سنگینتر است. تسلیم، دشمن را جسورتر میکند؛ مقاومت، حتی با وجود هزینه، معادله را تغییر میدهد.
مرحله جدید در منازعه منطقهایخاورمیانه در یکی از حساسترین مراحل تاریخی خود قرار دارد. برخورد میان پروژههای سلطهطلبانه و جریانهای مقاومت، دیگر محدود به جبههای خاص یا بحرانی مقطعی نیست. آنچه امروز دیده میشود، رویارویی دو منطق متفاوت است: منطق تحمیل اراده از طریق قدرت نظامی، حمایت خارجی و فشار سیاسی؛ و منطق ایستادگی، بازدارندگی و پاسخ متقابل.
اسرائیل طی دهههای گذشته تلاش کرده است خود را بهعنوان قدرتی شکستناپذیر در منطقه معرفی کند. این تصویر بر چند پایه استوار بوده است: برتری هوایی، حمایت کامل آمریکا، ضعف ساختاری دولتهای عربی، پراکندگی سیاسی فلسطینیها و ناتوانی بسیاری از بازیگران منطقهای در پاسخگویی مستقیم. اما روندهای جدید، بهویژه رشد توان موشکی و پهپادی مقاومت، این تصویر را با چالش جدی روبهرو کرده است.
در جنگهای جدید، پیروزی صرفاً با اشغال زمین یا نابودی زیرساختها تعریف نمیشود. توان ادامه نبرد، حفظ انسجام اجتماعی، جلوگیری از تحمیل اراده دشمن، ایجاد هزینه برای طرف مقابل و کنترل روایت سیاسی، همگی بخشی از مفهوم پیروزی هستند. بر همین اساس، اگر اسرائیل نتواند اهداف اعلامشده خود را محقق کند و در مقابل، جبهه مقاومت همچنان توان ضربهزدن، بسیج افکار عمومی و حفظ اراده سیاسی خود را داشته باشد، موازنه بهطور جدی تغییر کرده است.
شکست هیبت اسرائیل و بحران تصویر بازدارندگییکی از مهمترین پیامدهای تحولات اخیر، آسیبدیدن تصویر بازدارندگی اسرائیل است. اسرائیل همواره تلاش کرده است هرگونه حمله به خود را با پاسخی سنگین و نامتناسب پاسخ دهد تا طرف مقابل از تکرار اقدام خودداری کند. اما این راهبرد زمانی مؤثر است که اسرائیل خود از دریافت ضربههای متقابل در امان باشد. اکنون چنین فرضی دیگر مطلق نیست.
وقتی تلآویو، حیفا، بئرالسبع، عکا، صفد و دیگر نقاط حساس اسرائیل در دایره تهدید قرار میگیرند، مفهوم امنیت داخلی اسرائیل دچار تغییر میشود. جامعه اسرائیلی که سالها به دیوارهای امنیتی، سامانههای دفاعی، نیروی هوایی و پشتیبانی آمریکا تکیه کرده بود، با واقعیتی مواجه میشود که در آن جنگ میتواند به عمق سرزمینهای تحت کنترل اسرائیل منتقل شود. این مسئله نهتنها پیامد نظامی دارد، بلکه تأثیر روانی گستردهای نیز بر جامعه اسرائیل و ساختار سیاسی آن میگذارد.
بحران اعتماد به رهبری سیاسی اسرائیل نیز بخشی از همین روند است. رهبرانی که با شعار تغییر خاورمیانه، نابودی مقاومت یا تحمیل نظم جدید وارد میدان میشوند، اگر نتوانند نتایج ملموس و پایدار ارائه دهند، با بحران مشروعیت روبهرو خواهند شد. در چنین شرایطی، جامعه اسرائیلی نهتنها درباره امنیت خود، بلکه درباره عقلانیت تصمیمگیران سیاسی و نظامی نیز دچار تردید میشود.
شکست اسرائیل لزوماً به معنای فروپاشی فوری نظامی نیست؛ بلکه میتواند به معنای ناتوانی در تحقق اهداف، افزایش هزینهها، از دستدادن ابتکار عمل، آسیبدیدن چهره جهانی و کاهش اعتماد داخلی باشد. این نوع شکست، تدریجی اما عمیق است.
ایران و تغییر معادلات راهبردیایران در معادلات جدید منطقهای، نقشی کلیدی ایفا میکند. اهمیت ایران فقط در توان نظامی یا موقعیت جغرافیایی آن نیست، بلکه در ظرفیت این کشور برای ایجاد عمق راهبردی، حمایت از بازیگران مقاومت و تغییر محاسبات دشمن نهفته است. ایران توانسته است مفهوم بازدارندگی را از مرزهای ملی فراتر ببرد و آن را به شبکهای منطقهای تبدیل کند.
یکی از اصول بنیادین سیاست منطقهای ایران، جلوگیری از انزوای جبهههای مقاومت است. لبنان، فلسطین، سوریه، عراق و یمن هرکدام بخشی از محیط امنیتی گستردهتری هستند که در آن هر بحران میتواند بر کل موازنه اثر بگذارد. از همین رو، تهدید علیه لبنان یا فلسطین صرفاً یک مسئله محلی تلقی نمیشود، بلکه بخشی از نبرد بزرگتر بر سر آینده نظم منطقهای است.
اعلام آمادگی برای پاسخ به هرگونه تجاوز، پیام روشنی به اسرائیل و آمریکا دارد: گسترش جنگ میتواند موجب فروپاشی تفاهمات پیشین و ورود منطقه به مرحلهای غیرقابل کنترل شود. این پیام، صرفاً تهدید لفظی نیست؛ پشتوانه آن توان موشکی، پهپادی، شبکه متحدان منطقهای و تجربه چندین دهه رویارویی نامتقارن است.
ایران همچنین از منظر روانی، الگویی برای عدم تسلیم در برابر فشار خارجی ارائه میدهد. تحریمها، تهدیدهای نظامی، فشارهای دیپلماتیک و جنگ رسانهای نتوانستهاند ایران را از حمایت از مقاومت بازدارند. همین استمرار، برای جریانهای مقاومت در منطقه اهمیت راهبردی دارد، زیرا احساس تنهایی و محاصره را کاهش میدهد و امکان ادامه نبرد را تقویت میکند.
حزبالله و تثبیت بازدارندگی میدانیحزبالله در لبنان یکی از مهمترین نمونههای تغییر جنگ کلاسیک به جنگ نامتقارن است. این جریان توانسته است با ترکیبی از نیروی انسانی ایدئولوژیک، تجربه عملیاتی، توان موشکی، پهپادی، شبکه اطلاعاتی و شناخت جغرافیای نبرد، برتری کلاسیک اسرائیل را محدود کند. برتری هوایی اسرائیل زمانی تعیینکننده است که طرف مقابل فاقد ابزار پاسخ باشد؛ اما زمانی که پهپادها، موشکها و عملیات دقیق میتوانند عمق اسرائیل را تهدید کنند، موازنه تغییر میکند.
اهمیت حزبالله فقط در توان شلیک موشک یا اجرای عملیات مرزی نیست. نقش اصلی آن در ایجاد هزینه برای تصمیمگیران اسرائیلی است. هر حمله به لبنان، بهویژه مناطق حساس مانند ضاحیه جنوبی بیروت، میتواند با پاسخ به نقاط حیاتی اسرائیل همراه شود. همین امکان پاسخ، باعث میشود تصمیم جنگ برای اسرائیل ساده و کمهزینه نباشد.
حزبالله همچنین در سطح روانی مانع شکلگیری روایت نابودی مقاومت میشود. تا زمانی که این جریان توان حمله، پاسخ و استمرار حضور میدانی دارد، هرگونه ادعای پایان مقاومت با واقعیت میدانی ناسازگار خواهد بود. اسرائیل ممکن است زیرساختهایی را هدف قرار دهد، اما اگر اراده و توان عملیاتی مقاومت باقی بماند، هدف راهبردی اسرائیل محقق نشده است.
لبنان و بحران مفهوم حاکمیتتحولات اخیر بار دیگر مسئله بنیادین حاکمیت در لبنان را برجسته کرده است. لبنان کشوری چندفرقهای و پیچیده است، اما همین پیچیدگی نباید به بهانهای برای تفکیک میان مناطق و شهروندان تبدیل شود. اگر ضاحیه جنوبی هدف قرار گیرد، این حمله صرفاً به یک منطقه شیعهنشین یا پایگاه اجتماعی حزبالله محدود نیست؛ بلکه تجاوز به بخشی از خاک لبنان است.
دولت ملی زمانی معنا دارد که از تمام قلمرو خود دفاع کند. هرگونه تفکیک میان جنوب، شمال، شرق، بیروت، ضاحیه یا دیگر مناطق، مفهوم حاکمیت را تضعیف میکند. لبنان فقط مجموعهای از طوایف نیست؛ یک واحد سیاسی و سرزمینی است. اگر دولت رسمی در برابر حمله به بخشی از خاک کشور سکوت کند یا آن را مسئلهای داخلی و فرقهای جلوه دهد، عملاً زمینه را برای تکرار تجاوز فراهم میکند.
در این میان، مقاومت تلاش میکند خلأ بازدارندگی دولت را پر کند. این وضعیت البته ریشه در بحران ساختاری لبنان دارد؛ کشوری که ارتش و دولت آن در بسیاری از موارد توان یا اراده کافی برای مقابله مستقیم با اسرائیل ندارند. در چنین شرایطی، مقاومت خود را نه جایگزین دولت، بلکه عامل دفاع از سرزمینی معرفی میکند که دولت رسمی قادر به دفاع کامل از آن نیست.
آمریکا و محدودیت قدرت سختایالات متحده همچنان مهمترین پشتیبان خارجی اسرائیل است. حمایت نظامی، مالی، اطلاعاتی و دیپلماتیک واشنگتن از تلآویو، یکی از پایههای استمرار قدرت اسرائیل در منطقه محسوب میشود. با این حال، قدرت آمریکا نیز با محدودیتهایی روبهرو است. آمریکا میتواند ناو، پایگاه، سامانه دفاعی و حمایت سیاسی فراهم کند، اما نمیتواند هزینههای یک جنگ منطقهای فراگیر را نادیده بگیرد.
تهدید پایگاههای آمریکایی، کشتیهای جنگی، مسیرهای انرژی و منافع واشنگتن در منطقه، بخشی از منطق بازدارندگی محور مقاومت است. هدف اصلی چنین بازدارندگیای این است که آمریکا نتواند بدون محاسبه هزینه، وارد جنگ مستقیم یا حمایت بیقیدوشرط از تشدید درگیری شود. به بیان دیگر، مقاومت تلاش میکند تصمیم آمریکا برای مداخله را پرهزینه، پیچیده و نامطمئن کند.
واشنگتن از یکسو نمیخواهد اسرائیل را تنها بگذارد و از سوی دیگر نمیخواهد درگیر جنگی شود که میتواند سراسر منطقه را شعلهور کند. همین دوگانگی، فضای مانور مقاومت را افزایش میدهد. هرچه هزینه مداخله آمریکا بالاتر برود، احتمال عقبنشینی، کنترل تنش یا فشار بر اسرائیل برای توقف عملیات بیشتر میشود.
جنگ روانی و اهمیت اعتمادبهنفس جمعیدر نبردهای منطقهای، جنگ روانی به اندازه جنگ نظامی اهمیت دارد. ملتی که خود را شکستخورده بداند، حتی با داشتن سلاح نیز نمیتواند مقاومت مؤثر شکل دهد. در مقابل، جریانی که به توان خود باور داشته باشد، میتواند حتی در شرایط سخت نیز اراده ادامه نبرد را حفظ کند.
اعتمادبهنفس جمعی یکی از سرمایههای اصلی مقاومت است. این اعتمادبهنفس بر چند پایه استوار است: تجربه تاریخی ایستادگی، توان پاسخ متقابل، حمایت منطقهای، مشروعیت اخلاقی مبارزه با اشغال و باور به اینکه دشمن شکستناپذیر نیست. هر بار که اسرائیل در تحقق اهداف خود ناکام میماند یا مجبور به محاسبه هزینه میشود، این اعتمادبهنفس تقویت میشود.
در مقابل، اسرائیل با بحران روانی معکوس روبهرو است. جامعهای که امنیت را حق دائمی خود میدانست، اکنون با امکان جنگ فرسایشی، حملات موشکی و تهدید شهرهای اصلی مواجه است. این تغییر روانی، بهتدریج بر سیاست داخلی، مهاجرت معکوس، اقتصاد، سرمایهگذاری و اعتماد عمومی اثر میگذارد.
هزینه مقاومت و هزینه تسلیممحور اصلی تحلیل راهبردی این است که هزینه مقاومت باید با هزینه تسلیم مقایسه شود، نه با وضعیت آرمانی بدون جنگ. در جهانی که اشغال، تجاوز و سلطهطلبی وجود دارد، بیطرفی یا سکوت همیشه به معنای امنیت نیست. گاهی تسلیم، دشمن را به عقب نمیراند؛ بلکه او را جسورتر میکند.
هزینه مقاومت ممکن است شامل تخریب، فشار اقتصادی، تلفات انسانی و بحران سیاسی باشد. اما هزینه تسلیم میتواند از دسترفتن حاکمیت، فروپاشی کرامت ملی، گسترش اشغال، وابستگی امنیتی و تحمیل نظم دشمن باشد. از این منظر، مقاومت نه یک واکنش احساسی، بلکه انتخابی راهبردی برای جلوگیری از آیندهای پرهزینهتر است.
این منطق بهویژه برای ملتهایی اهمیت دارد که تجربه اشغال، مداخله خارجی یا بیاعتمادی به نظم بینالمللی را پشت سر گذاشتهاند. وقتی نهادهای بینالمللی قادر به مهار تجاوز نیستند و قدرتهای بزرگ خود بخشی از بحراناند، اتکا به توان داخلی و منطقهای به ضرورتی امنیتی تبدیل میشود.
سناریوهای پیشرونخستین سناریو، تثبیت بازدارندگی است. در این وضعیت، اسرائیل و آمریکا به این نتیجه میرسند که گسترش جنگ هزینهای غیرقابل پیشبینی دارد؛ بنابراین سطح تنش کنترل میشود و مقاومت موفق میشود بدون ورود به جنگ فراگیر، موازنه تهدید را حفظ کند.
سناریوی دوم، جنگ فرسایشی محدود است. در این حالت، حملات و پاسخها ادامه مییابد، اما طرفها از عبور از خطوط قرمز اصلی خودداری میکنند. این سناریو میتواند برای مدت طولانی ادامه یابد و فشار روانی و اقتصادی زیادی بر اسرائیل وارد کند.
سناریوی سوم، گسترش منطقهای بحران است. اگر اسرائیل یا آمریکا تصمیم بگیرند دامنه حملات را افزایش دهند، احتمال ورود جبهههای جدید و هدف قرار گرفتن پایگاهها و منافع آمریکا بیشتر میشود. این سناریو پرهزینهترین گزینه برای همه طرفهاست و میتواند کل منطقه را وارد مرحلهای خطرناک کند.
سناریوی چهارم، تغییر در افکار عمومی عربی و اسلامی است. هرچه تصویر شکستپذیری اسرائیل تقویت شود، جریانهای مردمی در کشورهای عربی اعتمادبهنفس بیشتری پیدا میکنند. این مسئله میتواند دولتهای عربی را تحت فشار قرار دهد و روند عادیسازی روابط با اسرائیل را با چالشهای تازه مواجه سازد.خاورمیانه وارد مرحلهای شده که در آن قدرت واقعی فقط در تعداد جنگندهها، تانکها یا حمایتهای دیپلماتیک خلاصه نمیشود. قدرت، ترکیبی از اراده، بازدارندگی، توان پاسخ، مشروعیت مردمی و انسجام راهبردی است. اسرائیل همچنان بازیگری قدرتمند است، اما دیگر نمیتواند بدون هزینه اراده خود را بر منطقه تحمیل کند.
منبع : خبرگزاری دانشجو
























![ادعای رسانه سعودی: لبنان و اسرائیل به آتشبس دست یافتند / ادعای ترامپ درباره زمان توافق: اگر اتفاق بیفتد، ممکن است آخر هفته به نتیجه برسد / آنها خیلی به امضای سند نزدیک هستند / دوست دارم موضوع لبنان را [از ایران] جدا کنم / معاون اندیشکده کوئینسی: ایران دیگر بازیِ «یک ضربه در مقابل یک ضربه» را کنار گذاشته؛ در برابر هر حمله «حداقل ۱/۵ برابر محکمتر» تلافی میکند](/news/u/2026-06-04/entekhab-wse2x.jpg)
























