
به گزارش خبرنگار ایلنا، مکاتب ادبی در طول زمان براساس اتفاقات، وقایع اجتماعی و سیاسی و میزان رشد ادبیات به وجود آمدند. هرکدام تکنیکها و ویژگیهای خاصی را در اختیار نویسندگان قرار دادند اما اکنون بسیاری معتقدند که دیگر دسته بندی داستانها براساس مکاتب ادبی معنایی ندارد.
اسماعیل امینی، مدرس ادبیات در دانشگاه به ایلنا گفت: مکتبهای ادبی براساس تفنن ایجاد نشدند که نویسنده بگوید این مکتب را انتخاب میکنم و آن یکی را نه. آثار ادبی براساس جهان بینی نویسنده نگاشته میشوند و با مکتب ادبی خاصی که با جهانبینی نویسنده همخوانی دارد، مطابقت پیدا میکنند.
او افزود: مثلا اگر نویسنده معتقد باشد که حقایق عالم همین چیزهایی است که میبینیم و فرض میکنیم، داستانی که مینویسد نیز یک اثر رئالیستی خواهد بود. چراکه معتقد است به جز چیزهایی که با چشم دیده میشوند، هیچ حقایق و جهان دیگری وجود ندارد.
امینی تاکید کرد: اگر نویسنده این جهاننگری را داشته باشد که حقایق دیگری نیز در عالم وجوددارد و در حالت ناهشیار میتوانیم آنها را مشاهده کرده و بنویسیم، اثر وی یک اثر سوررئالیستی میشود. ازسویی دیگر نویسنده نمیتواند ادعا کند که اثر من رئال است یا سوررئال. منتقد ادبی ویژگیهای اثر او را بررسی کرده و میگوید اثر او براساس چه سبک و کدام مکتب نگاشته شده است.
برخی نویسندگان معتقدند رئالیسم جادویی صرف متعلق به آمریکای جنوبی است و برخی دیگر براین باورندکه افرادی همچون غلامحسین ساعدی رئالیسم جادویی را سالها پیش در آثارشان به کار بردهاند.
امینی دراینباره گفت: رئالیسم جادویی پیشینه در ادبیات قومی و فولکلور دارد و نگاه ماورایی به واقعیت زندگی دارد بنابراین این سبک وارد حوزههایی میشود که عادی و طبیعی نیستند. مثلا در داستانهای ما سیمرغ و دیو وارد جهان انسان میشوند یا انسان به جهان مردگان قدم میگذارد و به جهان زیرزمینی میرود.
او افزود: در تمامی داستانهای اقوام و فولکلور نمایههایی از رئالیسم جادویی مشاده میشود اما تکنیک نویسندگی این مکتب و آغاز آن از آمریکای لاتین بوده است. ساعدی اواسط قرن بیستم میزیسته و رئالیسم جادویی پیش از آن آغاز شده است.
امینی گفت: رئالیسم جادویی در آثار نویسندگان آمریکای لاتین برجستهتر از دیگر کشورها است. در این منطقه بسیاری از نویسندگان به همین شیوه مینویسند اما رئالیسم جادویی یک جریان مستمر در ایران نیست.
بسیاری از مکاتب ادبی براساس وقایع و اتفاقات زمانه خود ایجاد شدهاند. مثلا دادائیسم در حین جنگ جهانی اول به وجود آمد.
امینی درباره تاثیر وقایع و اتفاقات زمانه بر پیدایش مکاتب ادبی و از میان رفتنشان در طول زمان، بیان کرد: هریک از مکاتب ادبی دستاوردهایی داشتند. این مکاتب ادبی تکنیکهایی را تجربه کردند و در اختیار مکاتب و نویسندگان پس از خود قرار دادند.
او افزود: مثلا دادائیسم رهایی در تداعی، زبان و مقابله با دستور زبان معمولی را در اختیار مکاتب بعدی خود قرار داد. این مکتب دارای دستور زبانی است که خواننده را متحیر میکند چراکه تداعیهای غیرمعمولی و غیرطبیعی دارد. فرض اجتماعی در آن زمان این بوده که مقابله کنند، مقاومت کنند و تمسخر کنند. همانند حکمت و تعلیم و اندرز در ادبیات فارسی که دیگر به کار گرفته نمیشود اما رهاورد شیوه ادبی و دستاورد به صورت تکنیک در اختیار نویسنده روزگار ما قرار گرفته است.
امینی درباره تفاوت میان مکتب ادبی و جریان ادبی بیان کرد: جریانهای ادبی پیوستگی دارند و اتفاقاتی که درآنها افتاده اندیشیده شده است. در جریان ادبی مسیری تعریف میشود و براساس آن نویسندگان فعالیت میکنند. اما مکتبهای ادبی به صورت ناگهانی خلق میشوند. در حقیقت مجموعهای از ویژگیهای تکرارشونده در آثار ادبی توسط تحلیلگران طبقهبندی شده و سپس مکاتب ادبی شکل میگیرند.
این مدرس ادبیات درباره نقد ادبی بیان کرد: نقد تنها به بیان ایرادها نمیپردازد؛ بلکه به بازخوانی اثر میپردازد و جزئیات و ظرافتهای اثر را برای خواننده بازگو میکند. مکاتب ادبی هرکدام شیوههای مختلف نگارش را بیان میکنند که در عمل کاستیهایی دارند. مثلا در رمان نو حوادث از طریق توصیف اشیا نگاشته میشوند و این مکتب در ابتدا جلب توجه کرد اما بعدها خسته کننده شد.
امینی در ادامه بیان کرد: شگردهای رمان نو یعنی توصیف جزئی و دقیق اشیا برای بازتاب رخدادها به صورت تکنیک باقی مانده است.
امینی درباره آثار ادبی امروزه که نویسندگانشان معتقدند بینامکتبی هستند، بیان کرد: برخی آثار ممکن است دارای ویژگیهای ناتورالیستی باشند اما در تمام آثار دیده نشوند. یا مثلا ویژگیهای رمان نو در اثر دیده میشود اما نگاه سوررئالیستی بوده است.
امینی درباره تاثیر مکاتب ادبی مختلف بر ادبیات فارسی بیان کرد: در دوره تجدد، همزمان با گسترش ارتباطات و دادوستدهای فرهنگی، زبان فارسی بیش از هر زمان دیگری در معرض تاثیرپذیری از زبانها و مکتبهای ادبی دیگر قرار گرفت. در دوره مشروطه، ادبیات فرانسه نقش غالب داشت و بسیاری از مفاهیم سیاسی و ادبی از آن مسیر وارد ایران شد. در دهههای بعد، ادبیات روسیه با ترجمه گسترده رمانها و داستانها تاثیر عمیقی بر ذهن و زبان نویسندگان ایرانی گذاشت؛ در کنار آن، ترجمه از زبان ترکی نیز جریان داشت، اما نفوذ ادبیات روسی پررنگتر بود.
او افزود: این آشنایی با ادبیات جهان، تنوع چشمگیری در نثر فارسی ایجاد کرد. در گذشته، نثر فارسی عمدتا در چند گونه محدود ــ تاریخی، دیوانی یا مصنوع و متکلف ــ جریان داشت و فاصله محسوسی با زبان طبیعی و گفتاری مردم داشت. همین فاصله، نوعی محدودیت در جهاننگری ادبی ایجاد میکرد. با ورود دستاوردهای ادبی دوران تجدد، نثر فارسی به تدریج به زبان گفتار نزدیک شد؛ سادهتر، روانتر و ملموستر شد و امکان بازنمایی تجربههای متنوع انسانی را پیدا کرد.
امینی گفت: در نتیجه این تحول زبانی، جهاننگری آثار ادبی نیز تغییر کرد. نویسندگان آموختند از زوایای گوناگون به جهان بنگرند و واقعیت را نه فقط از منظرهای انتزاعی یا رازآلود، بلکه از دریچه زندگی روزمره و تجربه زیسته مردم روایت کنند. در دورهای، گرایش به کشف «رازهای پنهان جهان» و سویههای متافیزیکی هستی در میان برخی نویسندگان غالب بود و امر اجتماعی کمتر جدی گرفته میشد؛ گویی زندگی مردم عادی ارزش ادبی شدن نداشت. اما آشنایی با رهاوردهای تجدد، نگاه به انسان و جامعه را دگرگون کرد و ادبیات را به سمت بازنمایی زندگی واقعی، تنوع دیدگاهها و چندصدایی شدن سوق داد.
منبع : ایلنا
















































